سر به هوا - تاریخ: 1401/2/9 ساعت: 15:27
فواره میزند از خشم، بغضم به دهاناین مرد چه بی قرار است بی قرار آن لحظه که فرو میریزد اشک از پنجره چشم تنم بر سفره گونهافطار استاشکها سرازیر میشود و من سر به زیر و تو سر به هوا گویا دلت خنک شد از آواز هق هقهایم چه سنگدل بودی و روحم خبر نداشتعلی اسفندیار ادبیات نویسندگی نویسندگی خلاق Adblock test (Why...
بگذارید یوسف همان یوزارسیف بماند - تاریخ: 1401/2/9 ساعت: 15:27
کنعانیان را خبر نکنید کسی قدر یوسف را نمیداند چاه همان چاه است و این بیابان همچنان گرگهای خیالی دارد بگذارید یوسف همان یوزارسیف بماندبگذارید یعقوب در فراق یوسف زاری کندبگذارید مردم بشنوند و چشم نابینای او را ببینند کنعان، «بیحضور یوسف» به شهرت رسیده استو یوسف در پی افتادن در چاهاینجا هر چه بیشتر نبا...
نان و باران - تاریخ: 1401/2/9 ساعت: 15:27
ابرها بر دود چیره میشوندتهران یک تنه بارانی میپوشدصبح، صف نان بربری، شتاب بارانخیسی سردوش کتو رفتنِ یک لحظه خستگی از دوشملطافت باران را میبینم همین که روی لباسم مینشیند و غلت میزند پایین، روی کفشم و بعد سُر میخورد روی آسفالت و بعد با زمین میآمیزد فرق باران با آتش همینجاستآتش را تا لمس نکنی، سوختنی د...
برای امروز، روز خبرنگار - تاریخ: 1399/10/24 ساعت: 20:06
تا امروز حالم خوب نبود، با دعای دوستان رو به بهبودی هستم... روز خبرنگار هست، امسال هم، همچونxa0هر ساله چند جمله ای به احترام قلم های عاشق می نویسم و تقدیم می کنم به همه همکاران نازنیم که سال ها کنارشان
ملداش - تاریخ: 1399/10/24 ساعت: 20:06
دنبال یک فرصت بودم تا رمان «ملداش» را بخوانم؛ اثر دوست نازنینم آقا مهدی کرد فیروزجایی... از وقتی که این کتاب سرلیست کتاب های مورد علاقه ام قرار گرفت، تلاش کردم در شبکه های اجتماعی و صفحات اینستاگرام،
خسیس عشق - تاریخ: 1399/10/24 ساعت: 20:06
نوشتن را اگر به یاد نسپاریم، ننوشتن ما را به خاک می سپاردxa0 چه کنیم که راهی جز بارش کلمات نداریمxa0 آن هم در زمانی که زمینی ها به جای این که در عشق خیس شوند خسیس شدند و خسیس.
جان شعبان - تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 1:30
چه روزهای غریبی که غروب را مزمزه می کردم،چه روزهایی که در حیاط خلوت خاطره با تو همزبان می شدم،لالاییها در گوشم می پیچید و من، هی گوش می دادم آغاز تو را،من بودم و پیراهن یوسف،من بودم و دلداری اهالی
عشق آخر - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:01
عاشقم کردی به عشق و جا زدی، تکلیف چیست؟بر مسلمانی که کافر می شود پیغمبرشهمه آدم ها می دونن که این معشوقه که شایسته نازکشیدنه... اما این روزها باید جوری با معشوقت صحبت کنی که بهش بر بخوره، بیاد دنبالت و نازت رو بکشه.xa0
تا حرکت راهی نیست - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:01
می خواهم کمی بیشتر از روزهای قبل بنویسم تا حالم خوب شود. خیلی وقت ها تقلاهای ما، برای نجات ذهنی است، در حالی که این تقلا را باید به تصویر کشید.عادت کرده ایم بسیاری از چیزهایی که دوست شان داریم را در ذ
مورچه های فداکار - تاریخ: 1398/4/29 ساعت: 3:36
کمی نگاه می کنم به افق ها، به هر طلوع، به تبسم ترین لحظه دیدار، به آن شکوه مردمک آشناکمی به سرنوشت شاعرانه خودم می گریم، کمی به درد، کمی به تلخند مورچه ها که ریز ریز می روند روی اراده ام ... روی اعصابم، روی ماهم تا خیره شوم به ماهم.امان از این ریزه میزه هاامان از مورچه های فداکار که تقلا می کنند بفه...
یه دنیا - تاریخ: 1398/4/29 ساعت: 3:36
مهربون باش یه دنیااما خانه به دوش نکن کسی رابا حرف هابا غیبت هابا تهمت هاخانه بدوش کردن "دل" یعنی آواره کردن یه انسانیعنی ترکاندن بغضی در عصرهای جدید هوا و هوسو عصر کمبود معنا.
هوس انتظار - تاریخ: 1398/4/29 ساعت: 3:36
من سکوت نمی کنمآنقدر می خوانم تا هیاهوی غیبت خاموش شودتا هوس انتظار پایان یابدتقدیست می کنم ای پروازای مهربان ترین لحظه حضورxa0
تولد پروانه ها - تاریخ: 1398/4/29 ساعت: 3:36
شقایق هاxa0وقتی به دنیا می آیند لبخند می زنند با آرایشی سرخشقایق ها وقتی می میرند به اندازه تعدادشان پروانه خلق می شودxa0پروانه هایی با بال های رنگینxa0نقطه شروع پروازتولد شقایق هاستxa0
کمی دیرتر بیا - تاریخ: 1397/12/25 ساعت: 13:08
هوای تو دارمسکوت را باید مزمزه کردکمی دیرتر بیا به سراغمجوانه خواهم زد...
میان من و تو - تاریخ: 1397/12/25 ساعت: 13:08
میان من و تویک آه فاصله استقدم بگذار به زمین آرزوهای یک تنهاشبانه محفل خاموش منتظرت بوده ستقرار کجا رفتکه نیست فراق را محمل...xa0
کمی بی تو - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 7:12
فراق را کسی نمی فهمد مگر یک دل بیچاره ای که طوفانی است تمام من یکسره می خواند از نامه های تاریخی به گل نشسته است حس شاعرانه من کمی بی تو حوصله ام سر رفت و یاد تو در یاد من، سراسر هست... یتیم می شود این فصل، فصل شاخه های ندار همین که گنجشک شدم روی دست زمستان، خدا را شکر!
همسلولی - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 7:12
با تو هم سلول هستم همین است که رگ خوابت را می دانم نمی دانم اول تو آزاد می شوی یا من ای کاش شلاق می خورد روی ذهن تاریکم تا هاشور می زد رنگ کارهایم را روی سخت پوستی هایم و تو هی صدایم را می شنیدی و از خواب می پریدی حالا بگو؛ "چقد دوس داری زودتر از من آزاد بشی" کار زندان، باخیالکردن بیخیالهای عالم ست ...
رها من - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 7:12
رها رها رها من دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ ...
رنگ فردا - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 7:12
دقیقا کنار همان پنجره می نشستی زل می زدی به کوچه، و عبور آدمها خیالت را تکان نمی داد چندباری هم خودت گفتی من رنگ آبی روی لامپ های جشن عروسی و هر شادی دیگری را دوست دارم حالا هم که سرتاسر کوچه چراغانی
شاگرد درجه یک صدر در صدر خبرها - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 7:12
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک#آیت_الله_شاهرودی آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی

برچسب‌های مرتبط

عراقی شاعر | عراقی ها در مشهد | آخرین بت شکن | آخرين بت شكن | آخرین بت | آخرین بتمن | آخرین بتمن کریستوفر نولان | آخرین اخبار بازی بتلفیلد 4 | بتمن آخرین خنده | سایت آخرین بت شکن