خرید بک لینک

فواره میزند از خشم، بغضم به دهان
این مرد چه بی قرار است بی قرار 
آن لحظه که فرو میریزد اشک از پنجره چشم تنم 
بر سفره گونه
افطار است
اشکها سرازیر میشود 
و من سر به زیر 
و تو سر به هوا 
گویا دلت خنک شد 
از آواز هق هقهایم 
چه سنگدل بودی و روحم خبر نداشت

علی اسفندیار 
ادبیات نویسندگی نویسندگی خلاق

برچسب: نویسنده: محمد پورحسین تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 15:27

صفحه بندی