خرید بک لینک
با تو هم سلول هستم

همین است که رگ خوابت را می دانم

نمی دانم اول تو آزاد می شوی یا من

ای کاش شلاق می خورد روی ذهن تاریکم

تا هاشور می زد رنگ کارهایم را روی سخت پوستی هایم

و تو هی صدایم را می شنیدی و از خواب می پریدی

حالا بگو؛ "چقد دوس داری زودتر از من آزاد بشی"

کار زندان، باخیالکردن بیخیالهای عالم ست

خیال آزادی، خیال خامی ست

اینقدر با "خودت" حرف نزن

"جفت، جداشدنی نیست"

و سلولهای "من و من" در هم تنیدهاند، همسلولی ابدی من!

برچسب: نویسنده: محمد پورحسین تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 7:12

صفحه بندی