خرید بک لینک
گفتم که در قلبم تپش باش

اما تنش ایجاد می کنی

کارهای تو دیوانه می کند مرا

این همه رمان خوانده ای

این همه روی شن های نرم ساحل چرت زدی

آخرش؟

شدی سرطان قلبم

و هی کلمه های تند هر کتاب را برای من گلچین می کنی

هنوز نمی دانی؛ من فقط نیمکره ماه را عاشقم

نه همه اش را

و نه همه تو را

اگر دوستم داشتی؛ فرق تپش و تنش را می دانستی

چطور این همه کتاب و رمان و تاریخ نتوانسته تو را عاشق کند

و چرا هنوز کلمات را در دنیای معنای من به کار نمی بری؟

با تو هستم

سر از کتاب بردار

کمی مرا بخوان...

کمی حوالی خود را ...

برچسب: نویسنده: محمد پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 22:39

صفحه بندی