مجال یک طلبه

متن مرتبط با «هرچه کنی به خود کنی» در سایت مجال یک طلبه نوشته شده است

سر به هوا

  • نیلوبلاگ

    فواره میزند از خشم، بغضم به دهاناین مرد چه بی قرار است بی قرار آن لحظه که فرو میریزد اشک از پنجره چشم تنم بر سفره گونهافطار استاشکها سرازیر میشود و من سر به زیر و تو سر به هوا گویا دلت خنک شد از آواز هق هقهایم چه سنگدل بودی و روحم خبر نداشتعلی اسفندیار ادبیات نویسندگی نویسندگی خلاق بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تار به دست

  • نیلوبلاگ

    صدای پای تو را می شنوم سراغم می آیی؟! سال های تار گذشت و دیگر تار می بینم تو را کم سو شده ام اطرافم دیگر آباد نیست خرابه ای هست و خسته ای تار به دست و خاموشی و خفتن نزدیکتر از رگ گردن....

    ادامه مطلب
  • در به در

  • نیلوبلاگ

    راه که می روم، رو به روی کوچه تو بیدار میشوم زیر آن پنجره، آنقدر آفتاب مینوشم تا صبحانه ات را میل کنی تا تو طلوع کنی و با لباسی از ابریشم و نور از حیاط خلوتت بیرون بزنی کوچه ها به زیارت تو می آیند هر روز و آن آفتاب کهنه آسمان تو را غبطه می خورد و ذره ذره آب می شود تا غروب گینس باید بیایید و از خشت های کوچه ات که هی شوق می ریزند، عکس بگیرد گینس هنوز نمی داند پس آن کوچه کسی در به در خاطره هست در به در طولانی ترین دلتنگی دنیا...

    ادامه مطلب
  • «می خواهم خودم باشم» یعنی چه؟!

  • نیلوبلاگ

    شرایط زمان و مکان و همچنین گسترش ارتباطات به سبب تولید لحظه به لحظه تکنولوژی ها سبب شده است، انسان امروز در هجوم اطلاعات قرار بگیرد. این وضعیت برای انسان هم خوب است و هم ناگوار. از سویی روزنه های اخبا...

    ادامه مطلب
  • به استقبال روز خبرنگار | قلمدانهای عاشق

  • نیلوبلاگ

    وقتی همه می خواهند باشند و تو این حس خلقت را می فهمی وقتی همه می خواهند بدانند و تو آنقدر می دوی تا سیراب کنی این تشنگی دانایی را وقتی همه می خواهند دارا شوند و تو بهانه نمی آوری، آنقدر از این و آن پر...

    ادامه مطلب
  • دامن خود را متکان ای عزیز

  • نیلوبلاگ

    هر چه شکفتم تو ندیدی مرارفتی و افسوس نچیدی مراماندم و پژمرده شدم ریختمتا که به دامان تو آویختمدامن خود را متکان ای عزیزاین منم ای دوست به خاکم مریزوای مرا ساده سپردی به بادحیف که نشناخته بردی ز یادهمسفر بادم از آن پس مداممی گذرم بی خبر از بام وشاممی رسم اما به تو روزی دگرپنجره را باز گذاری اگر+ نوشته شده در جمعه ۱۷ دی ۱۳۹۵ساعت 15:19 توسط علي اسفنديار | ...

    ادامه مطلب
  • به سوی تو ..

  • نیلوبلاگ

    به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی توسپیدهدم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی؟نشان تو، گه از زمین گاهی، ز آسمان جویمببین چه بیپروا، ره تو میپویم، بگو کجایی؟کی رود رخ ماهت از نظرم نظرمبه غیر نامت کی نام دگر ببرماگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی؟به دست تو دادم، دل پریشانم، دگر چه خواهی؟فتاده...

    ادامه مطلب